مرا از اين فاجعه پليد مصلحت پرستي
كه همه كس گير شده است
و
وقاعتش از ياد رفته است
كه از فرط عمومييتش
هر كه از آن سالم مانده باشد بيمار نمايد.
مصون بدار
تا به مصلحت حقيقت را
ذبح شرعي نكنم.
دكتر علي شريعتي

گفتم بگو
سكوت كرد ورفت
و
من هنوز
گوش ميكنم!!!

و باز
هم
به دورغ هایشان
خندیدیم

دين راه درست زيستن است
و
درست زيستن با نيك انديشي آغاز مي شود.
خدايا تقدير مرا خير بنويس
تقديري مبارك
تا آن چه را تو دير ميخواهي
زود نخواهم
و
آن چه را كه تو زود ميخواهي دير نخواهم.

ساكنان دريا
پس از مدتي صداي امواج را نمي شنونند
چه تلخ است
قصه"عادت"!

خدايا اگر زندگي دوباره اي مي داشتم،نمي ذاشتم حتي يك روز بگذرد،بي آنكه به مردمي كه
دوستشان دارم بگوييم كه دوستتان دارم.
به انسان ها مي قبولاندم كه محبوب من اند وهمواره در كمند عشق زندگي مي كردم.
خدايا،اگر دل در سينه ام همچنان مي تپيد،نفرتم را بر يخ مي نوشتم وطلوع خورشيد را به
انتظار مي نشستم.
با اشك هايم گل هاي رز را آب مي دادم تا درد خارها وبوسه گلبرك هايشان را احساس كنم.
به انسان ها نشان مي دادم كه چه در اشتباهند كه گمان مي برند وقتي پير شدند ديگر
نمي تواندعاشق باشند ونمي دانند زماني پير شدند ديگر نمي توانند عاشق باشند وزماني كه
پير شدند كه ديگرنتوانند عاشق باشند.
به هر كودكي دو بال مي دادم اما رهايش مي كردم تا خود پرواز را بياموزد.
من دريافته ام كه همگان مي خواهند بر قله كوه زندگي كنند،بي آنكه بدانند خوشبختي
واقعي، درك عظمت كوه است.
دريافته ام كه يك انسان فقط زماني حق دارد به انساني ديگر از بالا به پايين نگاه كند كه ناگزير
باشد او را ياري دهد تا روي پاي خود بايستد.
گابريل گارسيا ماركز

از لا به لاي خاطرات
ديشب مشغول مرتب كردن كتابخونه ام بودم كه چند تا دفتر ديدم كه مال دوران ابتدايي،راهنمايي
ودبيرستانم بود.كه اسم هر دوستم نوشته بودم واونا هم برام شعر عاشقانه ونقاشي كشيده بودند (با
خودم گفتم شايد تنها كاري كه از بچگي زياد تمرين مي كنيم "عشق" باشه ولي چه جالب وقتي كه
بزرگ مي شيم پاكي عشقم همراه كودكيمون در دلمون محو ميشه وفراموش!!! ). چند جمله كوتاه
كه از طرف معلم ودبيراي بود كه دوستشون داشتم.
لاي دفترام چند تا دستخط بود كه راستش نمي دونم بايد بگم اين دستخط ها مال چه دوراني بود؟!!
اما مال زمان دبيرستان!
- دنياي من شايد گاه ابر غمي آسمانش را تيره سازد
ليكن فرمانرواي آسمان آبي آن،شادي است
وشوق پرواز در آن جاري است
دنيا من زميني است
كه به راه آسمان مي راند وهيچ گاه
ايستادن را زندگي نخواهد كرد.
****
تنها يك سنگ واسه شكستن يك شيشه كافيه،
وتنها با يك جمله مي توان قلبي را شكست،براي
عاشق شدن يك ثانيه كافيه وداشتن تنها يك دوست
واقعي براي كل زندگي كافيه.
****
براي ديدن مگرها هميشه بايد آن ها را بفهمي.
زيبايي در وجود آن ها تو را به تجلي آفرينش صدا مي زند.
عصيانش تو را مي ترساند وزيبايي اش تو را به دوست داشتن وا مي دارد.
برگ ها سبز وقشنگند،زماني كه روي درخت ها با آواز باد مي رقصند.
زيرا اين هم بازتاب زندگي توست كه در آيينه يك درخت به تصوير در مي آيد.
****
كاش مي شد اشك را تهديد كرد
قدرت لبخند را تمديد كرد
كاش در ميان لحظه ها
لحظه ديدار را نزديك كرد.

زندگی چیست؟
نان,آزادی,فرهنگ,ایمان و دوست داشتن!

اگر به خانه ي من آمدي
برايم مداد بياور
مداد سياه
مي خواهم روي چهره ام خط بکشم
تا به جرم زيبايي در قفس نيفتم،
يک ضربدر هم روي قلبم تا به هوس هم نيفتم!
يک مداد پاک کن بده براي محو لبها
نمي خواهم کسي به هواي سرخيشان،
سياهم کند!
يک بيلچه،
تا تمام غرايز زنانه را از ريشه در آورم
شخم بزنم وجودم را
بدون اينها راحت تر به بهشت مي روم گويا!
يک تيغ بده؛
موهايم را از ته بتراشم
سرم هوايي بخورد
و بي واسطه روسري کمي بيانديشم
نخ و سوزن هم بده،
براي زبانم مي خواهم
بدوزمش به سق
اينگونه فريادم بي صداتر است!
قيچي يادت نرود
مي خواهم هر روز انديشه هايم را سانسور کنم!
پودر رختشويي هم لازم دارم
براي شستشوي مغزي
مغزم را که شستم،
پهن کنم روي بند
تا آرمانهايم را باد با خود ببرد
به آنجايي که عرب ني انداخت
.
مي داني که؟
بايد واقع بين بود!
صدا خفه کن هم اگر گير آوردي بگيرمي خواهم وقتي
به جرم عشق و انتخاب،
برچسب ف/ا/ح/ش/ه مي زنندم
بغضم را در گلو خفه کنم!
يک کپي از هويتم را هم مي خواهم
براي وقتي که خواهران و برادران ديني به قصد ارشا د،
فحش و تحقير تقديمم مي کنند!
تو را به خدا
اگر جايي ديدي "حقي" مي فروختند
برايم بخر
تا در غذا بريزم
ترجيح مي دهم خودم قبل از ديگران حقم را
بخورم
!
و سر آخر اگر پولي برايت ماند
برايم يک پلاکارد بخر
به شکل گردنبند
بياويزم به گردنم
و رويش با حروف درشت بنويسم:
"من يک انسانم "
"من هنوز يک انسانم"
"من هر روز يک انسانم"

